1-4) سؤالات و فرضیه های تحقیق:9
1-5) مدل تحقیق:10
1-6) تعاریف عملیاتی متغیرها و واژه های کلیدی:11
1-7) روش تحقیق:11
1-8) قلمرو تحقیق:12
1-9) جامعه و حجم نمونه:12
1-10) محدودیت ها و مشکلات تحقیق:12
فصل دوم (معرفی ایبسن و تأثیر شخصیت و زندگی او در خلق آثار نمایشی)14
2-1 آثار:15
2-2 معرفی مکان و زمان زندگی ایبسن:17
2-3 فعالیت‏های شغلی:22
2-4 تغییرمسیرزندگی نمایشنامه ای:25
2-5 شرایط سیاسی و اجتماعی دوران:26
2-6 نگاهی گذرا به تاریخچه ی برخی از آثار ایبسن:28
2-7 برخی از دلایل جهانی شدن ایبسن:34
فصل سوم روانکاوی38
3-1) روانکاوی چیست؟39
3-2) آراء و اندیشه های فروید در مقوله ی روانکاوی40
3-2-1 خلاصه ای از زندگینامه ی فروید:40
3-2-2 دیدگاههایی از نظریه ی روانکاوی فروید:44
3-3) آراء و اندیشه های لکان در مقوله ی روانکاوی:47
3-4) کودک نامشروع در نمایشنامه‌ها51
3-5) وراثت و شرایط اجتماعی52
3-6) هویت فردی، درک حقیقت54
3-7) خودکشی در آثار ایبسن56
فصل چهارم بررسی تحلیلی و روانکاوانه ی نمایشنامه های ایبسن از منظر فروید و لکان59
بررسی تحلیلی و روانکاوانه ی نمایشنامه های ایبسن از منظر فروید و لکان59
4-1) خانه عروسک60
4-2) بانوی دریایی65
4-3) هداگابلر72
4-4) ایولف کوچک96
4-5) مرغابی وحشی101
4-6) روسمرس هولم124
فصل پنجم نتیجه گیری و پیشنهادات 142
نمایشنامه150
منابع:193

فصل اول :
مقدمه
کلیات
مقدمه :
تاریخچه ی تئاتر به روزهای آغازین زندگی بشر باز می گردد. روزهایی که بشر از آیین برای جلب حمایت نیروهای مافوق طبیعی و جادویی یهره می جست. به مرور زمان از دل این آیینها که به صورت نمایش به اجرا در می آمدند اسطوره ها به صورت نمادین نمایان شدند و به عنوان سنت شفاهی قبیله حفظ گردیدند. با گذشت زمان، اساطیر راهی شدند برای درام نویسان تا بر اساس آنان درامی تشکیل شود و تئاتر شکل رسمی خود را پیدا کند. رفته رفته اساطیر جای خود را به موجودات خیالی نزدیک به انسان بخشیدند ونهایتاً انسان جایگاه خود را در تئاتر پیدا کرد. به وجود آمدن این تحول سالیان سال به طول انجامید تا اولین بار ارسطو(322-384ق.م) مسئله ای را مطرح کرد که تا آن زمان سخنی از آن به میان نیامده بود و این مسأله که در فن شعر خودنمایی کرد همان عنصر نقد بود. شاید در فن شعر به طور مستقیم از این واژه استفاده نشده باشد اما زمانی که ارسطو محاکات(تقلید) را مطرح کرد از واژه ی “وِری سیمیلایز”1 به معنای مثل حقیقت، شبیه به واقع، استفاده کرد که بحث تخیل هنرمند را با خود به همراه داشت. زمانی که پای تخیل به میان می آید کندن کوه بیستون توسط فرهاد که نظامی گنجوی آن را تصویر کرده به طور واقع کندن کوه نیست بلکه تصویری خیالی برای زحمت فرهاد در راه رسیدن به شیرین است، بنابراین واژه ها در معنای خود به کار نرفته اند و تفسیری در ورای خود می پذیرند که به نقد می انجامد.نقد از همان سالیان پا به عرصه ی وجود نهاد و جایگاه رفیعی را در عرصه های گوناگون از جمله تئاتر کسب کرد و آنچه امروزه تئاتر را همچون پیله ای در بر گرفته و آن را تا پروانگی رهنمون می سازد چیزی نیست جز نقد. از آن زمان تا کنون نقد به شاخه های مختلفی تقسیم شد که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:: نقدتأثری(احساسی)، نقد فتوایی، نقد محاکاتی، نقد کاربردی، نقد روانکاوانه و … .
این پژوهش تنها شاخه ی نقد روانکاوانه را در نظر گرفته و به تفسیر آن در راستای هدف تحقیق می پردازد. نقد روانکاوانه با طرح مسائلی در باب ناخودآگاه مسیر ورود منتقد را به ذهن آدمی باز می کند. از این رو عقیده ی منتقدان از جمله دکتر سیروس شمیسا بر آنست که: ” نقد روانکاوانه گرایشهای مختلفی دارد مثلاً گاهی به مطالعه ی آفریننده ی اثر هنری می پردازد و گاهی به مطالعه ی خود اثر توجه دارد و گاهی تأثیر اثر ادبی بر خواننده را در نظر دارد و گاهی نیز از کیفیت و چگونگی آفرینش اثر ادبی و تکوین آن بحث می کند.” در این پژوهش سعی برآن است از نقد روانکاوانه در بررسی برخی از آثار ایبسن استفاده گردد. در همین راستا و به جهت آشنایی بیشتربا آثار ایبسن در این پژوهش نمایشنامه های او را می توان به چهار بخش تقسیم کرد:
* نمایشنامه های ملی، عاشقانه و درامهای تاریخی. از کاتلینا(1850) تا مدعیان تاج وتخت(1863).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

* درامهایی از ایده ها. کمدی عشق(1863)، پیرگنت(1867)و امپراتوروجلیلی(1873).
* نمایشنامه های واقع گرای معاصر. ستون های جامعه(1877)، خانه ی عروسک(1879)، اشباح(1881) و دشمن مردم(1882).
* نمایشنامه های نمادین و وابسته به روانشناسی. مرغابی وحشی(1884)، روسمرسهولم(1886)، بانوی دریایی(1888)، هداگابلر(1890)، ایولف کوچک(1894)، جان گابریل بورکمان(1896) و وقتی ما مردگان بر می خیزیم(1899).
ازایبسن 26 نمایشنامه و یک دفتر شعر به چاپ رسیده است که در این پژوهش پنج اثر او مورد بررسی قرار می گیرد و سعی برآنست، آثاری که مورد نقد و بررسی قرار میگیرند این سخن ایبسن را نیز در دل به همراه داشته باشند: “من بیش از هر چیز یک خودشناسی سالم را آرزو می‌کنم. خودشناسی ‌ای که انسان را وادار کند برای آن چیزهایی که متعلق به او است، ارزش و اهمیت قایل شود و بقیه‌ی چیزها را منتفی بداند.
1-1) بیان مسئله تحقیق:
نقد تئاتر به مفهوم امروزی یعنی نگاه کنجکاوانه و جستجوگرانه به متن و اجرای یک اثر نمایشی و حتی شاید بتوان گفت؛ باز شناخت دراماتیکی یک پدیده نمایشی. نقد تئاتر را پدیده ی مدرن زاده ی عصر رئالیسم بالزاکی تلقی می‌کنند، در صورتیکه اولین نقد در این زمینه را “فالیک” نویسان آتن نوشته‌اند و اولین منتقد راستین تئاتر”ارسطو” طلیعه ی فن نقدنویسی تئاتر را با کتاب “فن شعر” به عرصه ی ظهور رساند. اما چرا ارسطو را منتقد و مرجع تئاتر در طلوع و طلایه دار این هنر می‌انگارند؟ ارسطو که با نگرش منطقی به پدیده ها، همه چیز را قانونمند و نظم پذیر می دانست، نخستین اندیشمندی بود که کوشید قوانین و اصول آفرینش ادبی را کشف و تدوین کند، شناخت آفریده های ادبی را به قاعده و نظم درآورد و اسلوب ها و موازینی برای سنجش و داوری آن ها ایجاد کند. به همین دلیل این آموزگار نخست را به حق باید بنیان گزار و پدر شیوه ی منطقی نقد و نظریه پردازی ادبی دانست.
نقد نویسی درهر قلمرو و عرصه‌ای به دانش و سواد وحس نقدگرایانه نیاز دارد. دانش و سواد در این زمینه نیاز به اطلاعات عمومی در اکثر رشته ها داشته و شمّه یا حس آن امری کاملاً ذوقی و غیراکتسابی است. در یونان باستان، این تنها ارسطو است که اصول نقد را می داند. در حقیقت، آثار ارسطو و نقد ارسطویی از حیث وسعت موضوع و جامعیت اطراف، به گونه ای است که یک دائره‌المعارف واقعی از عصرش را ارائه می‌کند. این مجموعه شامل مباحث منطق و حکمت نظری و حکمت عملی است که مجموعه ی عظیم و فوق‌العاده‌ای را شامل می شود و شاید بتوان در این زمینه از فلاسفه ی معدودی همانند هگل یاد کرد که جامعیت منطقش بر نوشته های ایبسن نیز تأثیر نهاد. در این مجموعه، ارسطو به عنوان وسیله ی تشخیص بین حقیقت و خطا در درجه ی اول اهمیت قرار دارد، چرا که او منطق زمانه اش را درک کرده و با توجه به آن به نوشتن فن شعر روی آورده است. اما اگر بخواهیم این مسأله را در دنیای امروز مورد بررسی قرار دهیم باید شناخت انسان امروز از جامعه اش را مد نظر قرار دهیم. آیا منتقدان امروز قادر به شناخت ذهنیت افراد جامعه شان هستند؟ آیا نقد امروزی در پیشرفت موضوعاتی که نقد بر آنها صورت گرفته، مؤثر بوده است؟ آیا دیدگاههای افراطی نقد را تحت تأثیر قرار نداده است؟
موضوع نقد همواره درجوامع مختلف مورد تفسیر و انتقاد افراد مختلف واقع گردیده و گروهی با آن موافق و گروهی دیگر مخالف بوده اند. نگاهی به نقد هنری و بالاخص نو تئاتری آن که یکی از شاخه های نقد محسوب می شود ما را به دو نظر عمده نزدیک می کند: نظرعده ای که معتقدند نقد یک اثر، نه تنها آن را پاره پاره می کند، بلکه مسائلی را به نویسنده نسبت می دهد که شاید در زمان نوشتن حتی در ذهن اونیز نمی گنجیده، از این رو منتقد را فردی می دانند که از اثر معنای تازه ای غیر از آنچه مد نظر هنرمند بوده است می آفریند و گروهی دیگر که نقد را جزو لاینفک اثر هنری می دانند وعقیده دارند عدم حضور آن باعث رکود آثاری می شود که با وجود نقد، توانایی بهینه شدن را به دست می آورند.
نگاهی به این دو نظر، منتقد تازه نفس را با درگیری درونی مواجه کرده و ترس از نظر نخست، او را وادار به عقب نشینی می کند، اما با نگاهی دقیق تر به این مسأله در می یابیم نقد نیز همچون دیگر مسائل جهان، نسبی است. نقد، این انرژی درونی را دارد که منتقد را از مسیر اصلی دور کرده وبه بیراهه هایی بکشاند که شاید خود او در پیچ و خم های آن گم شده و در نهایت نیز نتواند راه اصلی را پیدا کند، اما از زاویه ای دیگر نقدی که در شاهراه اصلی قرار گیرد می تواند همانند چراغی در تاریکی، موضوعاتی را که نویسنده در پشت پرده ی نمایش هایش قصد مطرح کردنشان را داشته روشن کند، موضوعات جامعه را از درون آن کنکاش کرده و نیروی محرکه ای برای به جلو راندنش باشد. در این پژوهش سعی بر این است که با نقد روانکاوانه ی آثار ایبسن به ناخودآگاه نویسنده قدم گذاشته دیدگاه او در مورد افراد و جامعه ی زمانش بررسی شده و ارتباط نظریات فروید و لکان با دورنیات این نویسنده که در آثارش نمود پیدا می کند مورد تحقیق قرار گیرد.
اما چرا روانکاوی؟ از آن جایی که”روانشناسی” شناخت روان انسان با توجه به داشته های قابل لمس است و این شاخه می تواند از بخشهای واضح و موجود در یافته هایش کمک بگیرد، اما درروانکاوی، مسائل درونی و پیرامونی مطرح شده و روان انسان با توجه به داشته هایی که نمی داند وجود دارند اما در گوشه ای از وجود یا زندگی اش خودنمایی می کنند مورد بررسی واقع می گردد، در این پژوهش مبنای نقد بر پایه ی روانکاوی قرار گرفته است.
1-2) هدفهای تحقیق:
– بررسی روانکاوی
– بررسی مختصردو شخصیت روانکاو: فروید و لکان و نظریات آنها در روانکاوی
– پرداختن به نقاط مشترک و تفاوت روانکاوی شخصیت های آثار ایبسن با توجه به نظریات دو روانکاو
– بررسی برهه ی اجتماعی و سیاسی دوران ایبسن و تأثیر آنها برشخصیت های نمایشنامه های او
– بررسی زندگی خصوصی ایبسن ومهاجرت او به کشورهای دیگرو تأثیر آن برشخصیت های موجود در نمایشنامه ها
– تأثیر افرادی که ایبسن در زندگی با آنها برخورد داشته بر دید روانکاوانه ی او بر شخصیت های نمایشنامه
– بررسی و نقد آثاری که در دوره ی توجه ایبسن به فرد و ناخودآگاه شخصیت هایش نوشته شده
1-3) اهمیت موضوع تحقیق و انگیزش انتخاب آن:
همانگونه که روانکاوی در جامعه ی معاصرمی تواند تأثیر بسزایی بر بهبود روان اجتماع داشته باشد، در اجتماع بیمار زمان ایبسن نیزوجود نمایشهایی با دیدگاه هنری که به روانکاوی افراد اجتماع می پرداخته است به گونه ای به بهبود دراز مدت آن جامعه کمک کرده وبه منبعی قابل لمس برای روانکاوانی چون فروید و لکان تبدیل شده است. زمانیکه ایبسن “من” و “فرا من” رادر آثارش مورد مطالعه قرار داد زمانی بود که فروید هنوز به واژه ی روانکاوی و چگونگی استفاده از این مقوله برای درمان بیمارانش نرسیده بود. از این منظر در این پژوهش سعی بر این است که باور بر اتحاد رشته های مختلف با هم و تأثیر پذیرفتن آنها از یکدیگر مورد توجه بیشتری قرار گرفته و هنرنمایشنامه نویسی تنها به عنوان طرح احساسات یک هنرمند مورد بحث قرار نگیرد بلکه منطقی که روانکاوی، جامعه و نمایشنامه را در کنار هم قرار می دهد در نمایشنامه دیده شده و از آن برای اهداف علمی استفاده گردد.
1-4) سؤالات و فرضیه های تحقیق:
1. ویژگی های روانکاوی چیست وآیا می توان شخصیت های آثار ایبسن را با یافته های روانکاوی مورد بررسی قرار داد؟
2. نقش جامعه در به وجود آمدن شخصیت نوشته های ایبسن به چه اندازه بوده است؟
3. توجه ایبسن به انسانهای اطرافش و اقامت او در چند کشور مختلف تا چه اندازه در نمایشنامه های او تأثیر گذاشته است؟
4. آیا فروید از نمایشنامه های ایبسن در یافته هایش تأثیر پذیرفته است؟
5. آیا شخصیت های آثار ایبسن قابل بررسی از طریق یافته ها و نظریه های فروید و لکان می باشند؟
6. نقش زندگی شخصی ایبسن در به وجود آمدن شخصیت هایی با بعد روانی ویژه تا چه حد بوده است؟
7. نمایشنامه های ایبسن تا چه اندازه بر تغییر مسیر زندگی اجتماعی مردم زمان خودش تأثیر داشته است؟
8. آیا می توان ایبسن را مرد نجات مردم سرزمینش از تابوهای جامعه دانست؟
9. چرابیشتراز همه، زنان در آثار ایبسن پذیرنده ی الگوی روانکاوی اند؟
1-5) مدل تحقیق:
این پژوهش شامل پنج فصل است. در فصل اول مقدمه و بیان مسئله ی تحقیق، مدل تحقیق و روشهای جمع آوری مطالب مطرح شده است. علاوه بر آن ، سؤالات مطرح شده در تحقیق که در فصول دیگر به آنها پاسخ داده می شود در این فصل آمده است. در پایان این فصل نیز به مشکلات و موانع موجود درراه تحقیق اشاراتی شده است. فصل دوم به زندگی ایبسن و مسائل سیاسی و اجتماعی دوران زندگی این نویسنده ی نروژی اختصاص دارد. در این فصل به معرفی آثار ایبسن، مختصری از بررسی تاریخچه ی آثارش و دلایل جهانی شدن او نیز اشاراتی شده است. فصل سوم این پژوهش به معرفی روانکاوی، مقایسه ی آن با روانشناسی و معرفی روانکاوان مورد نظر در این تحقیق (فروید و لکان) اختصاص دارد. همچنین در این فصل سعی شده است تا جایی که به این پژوهش مربوط می شود به برخی از نظریات فروید و لکان اشاره شده و توضیح مختصری در مورد آنها داده شود. در انتهای این فصل نیز مواردی که تقریباً دربیشترآثار ایبسن مشاهده می شود از جمله(کودک نامشروع و خودکشی در آثار) گردآوری شده و توضیح مختصری در مورد آنها داده شده است. در فصل چهارم ارتباط دو بحث روانکاوی و شخصیت های نمایشنامه مطرح می شود که بخش اصلی و عصاره ی این پژوهش را در بر می گیرد. در این فصل، نمایشنامه های مرغابی وحشی، روسمرسهولم، بانوی دریایی، ایولف کوچولو، هداگابلر و خانه ی عروسک از منظر روانکاوی مورد نقد و بررسی قرار گرفته وبه کنکاش نظریه های فروید و لکان درشخصیت های نمایشنامه های ایبسن پرداخته شده است. در نهایت فصل پنجم به جمع بندی و نتیجه گیری اختصاص یافته، که در آن ارزیابی فرضیه ها و طرح پیشنهادها نیز مدّنظر قرار گرفته است. همچنین به بخش پایانی این فصل، کتابنامه و پروژه ی عملی نگارنده ضمیمه شده است و در پایان چکیده ی انگلیسی این پژوهش ارائه گردیده است.
1-6) تعاریف عملیاتی متغیرها و واژه های کلیدی:
روانکاوی، نقد روانکاوانه، نظریه های نقد، فروید، لکان، ارسطو، فن شعر، ایبسن، هداگابلر، مرغابی وحشی، بانوی دریایی، خانه عروسک، روسمرس- هولم، ایولف کوچولو، کودک نامشروع، هویت فردی، وراثت، زن در آثار ایبسن، خودکشی در آثار، کی یر کیگارد، هگل، اگزیستانسیالیست، رئالیسم، رمانتیسم.
1-7) روش تحقیق:
در این پژوهش از روش تحقیق کتابخانه ای- اسنادی، تحلیلی و میدانی بهره گرفته شده است. از این منظر بیشترین استفاده را از کتابهای موجود در کتابخانه و اسناد و مدارک کتابخانه ای برده است. برای درک بهتر مفهوم روانکاوی نیز از گفتگو با اساتید روانکاو استفاده شده است. به دلیل تحلیلی بودن این تحقیق و نقد بر روی آثار، قسمتهایی از این نقد توسط نگارنده با توجه به دیدگاههای نظریه پردازان و تحلیلی گران داخلی و خارجی صورت پذیرفته و بخش دیگر آن نیز به نظریات اساتید و کارشناسانی که در این بخش به تحقیق پرداخته اند اختصاص دارد.
1-8) قلمرو تحقیق:
این پژوهش در قلمرو نقد و بررسی و روانکاوی قرار می گیرد.
1-9) جامعه و حجم نمونه:
این پژوهش به بررسی جامعه ی سالهای 1828 نروژ و چند کشور اروپایی و تأثیر تابوهای آن زمان بر مردم جامعه ی نروژ می پردازد. همجنین تأثیر روانی ای که این شرایط اجتماعی بر روی مردم آن برحه ی زمانی داشته است مورد بررسی قرار می گیرد و در این میان آثار نویسنده ای که بیشترین نزدیکی به روان جامعه ی آن دوران داشته است با توجه به نظریه های دو روانکاو معروف (فروید و لکان) مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.
1-10) محدودیت ها و مشکلات تحقیق:
برای رسیدن به این مطلب که چگونه یک نویسنده می تواند بر نظریه ها و یافته های یک روانکاو تأثیربگذارد و نقد آثاری که خود روانکاو از آنها تأثیر پذیرفته با توجه به نظریه های خودش، راه تقریباً دشواری را باید طی نمود که مشکلاتی را نیز با خود به همراه دارد. چه بسا که نه آن نویسنده در قید حیات باشد و نه آنان که از نظراتشان در نقد استفاده می گردد. در هر پژوهشی رسیدن به هدف، موانع و مشکلات را همچون توشه ی راه با خود دارد، اما زمانیکه این پژوهش و بررسی در منطقه ای صورت گیرد که دستیابی به منابع و کتابها و سایت های جهانی و دانشگاهی دنیا در آن با مشکل روبرو است این کار با سختی بیش از معمول پیش رفته و زمان رسیدن به نتیجه را کند می کند.

فصل دوم
معرفی ایبسن و تأثیر شخصیت و زندگی او در خلق آثار نمایشی
“زیستن جنگیدن با “ترول”ها ست در سرداب‌های دل‌وسر . نوشتن: خود را به داوری نشستن”.
2-1 آثار:
* کاتلینا (????)
* آرامگاه جنگجو (????)
* خانم اینگر (????)
* ضیافت سولهاک (????)
* اولاف لیل بکرانس (????)
* وایکینگها در هلگلاند (????)
* کمدی عشق (????)
* مدعیان (????)
* براند (????)
* پیر گینت (????)
* اتحادیه جوانان (????)
* امپراتور و گالیله (????)
* ارکان جامعه (????)
* خانه عروسک (????)
* دشمن مردم (????)
* مرغابی وحشی (????)
* روسمرهولم (????)
* بانوی دریایی (????)
* هدا گابلر (????)
* استاد معمار (????)
* ایولوف کوچک (????)
* جان گابریل بورکمن (????)
* وقتی ما مردگان از خواب برمی‏خیزیم (????)
2-2 معرفی مکان و زمان زندگی ایبسن:
هنریک یوهان ایبسن2 (زاده ?? مارس ???? در اسکین، نروژ؛ درگذشته ?? مه ???? در اسلو) شاعر، نمایش‌نامه‌نویس و درام‌نویس نروژی است.
“او یکی از بزرگترین استادان هنر تئاتر در تمامی اعصار، همسنگ سوفوکل و شکسپیر شمرده شده است.” (ایبسن، 1385،17)
“قصبه یا شهرکوچک سه هزار نفری شی ین3 در ساحل جنوبی نروژقرار داشت وبه صدور چوب و تقوی و تقدس معروف بود. در این شهر کنود ایبسن4 ، بازرگانی که خون آمیخته ی دانمارکی و آلمانی و اسکاتلندی داشت با ماریا آل تن بور5 نروژی که اصلاً آلمانی بود، زناشویی کرد. نخستین محصول این پیوند هنریک یوهان ایبسن6 بود که در بیستم مارس1828زاده شد.” (آریانپور، 1348، 25).
“در زمان تولد ایبسن، نروژ هنوز یک کشور بدوی بود. بسیاری از خانه ها در نقاط دور حتی پنجره نداشتند و فقط سوراخی در سقف داشتند تا راهی برای خروج دود باشد. روشهای کشاورزی فوق العاده کهنه و قدیمی بودند. ماهیگیران با وسایل اولیه ی قدیمی به ماهیگیری می پرداختند. حتی پایتخت کمتر از سی هزار نفر جمعیت داشت. کشور معدن زغال سنگ نداشت وبسیاری از زمین ها کشت نشده بود و تماماً از جنگل پوشیده شده بودند. مردم برای بقا بیشتر به دریا وابسته بودند.” (اولیایی نیا، 1380، 24-25).
پنجره ی خانه ی ایبسن نیز مشرف به بندر بود و هر روز شاهد رفتن صدها مهاجر بود و گاه آرزو داشت که می توانست او هم به این سرزمین “آزادی و فرصت های طلایی برود”.
“خانه ای که در آن به دنیا آمدم در میدان اصلی شهر بود که میدان استوکمانس گاردن خوانده می شد. این خانه درست روبروی کلیسایی بودکه پله هایی پرشیب و برجی سر به فلک کشیده داشت. سمت راست کلیسا سکوی اعدام شهر بود، و سمت چپ تالار شهر، با سلولهایی برای خطاکاران و اتاقکی برای دیوانگان. در ضلع چهارم میدان مدرسه، ابتدایی و دبیرستان شهر بود. کلیسا وسط همه ی اینها قدبرافراشته بود. این نخستین چشم اندازی بود که من از دنیا دیدم. فقط ساختمان بود، بی هیچ چشم اندازی گشاده و سرسبز. فضای آن میدان پرسنگ والوار، در تمام روز پر بود از نجوای زوزه آمیزلانگه فاس و کلوستر فاس و آب بندها ی دیگر؛ و از میان خروش آب آن آب بندها چیزی مثل فریاد گزنده ی زنها، از نیمروزتا غروب به گوش می- رسید که گاه به جیغ می مانست گاه به ناله-صدای صدها تیغ اره ی کارخانه های چوب بری. بعدها که چیزهایی درباره ی گیوتین خواندم همیشه آن تیغ اره ها به ذهنم می آمد.” ( ایبسن، 1385، 17).
در این نوشته کلماتی توجه خواننده را به خود جلب می کند از آن جمله است زمانی که ایبسن برای توصیف آب بندها صدای آن را به فریاد گزنده ی زنها تشبیه میکند و از همین جا می توانیم دریابیم که در ذهن او زن جایگاه عجیبی پیدا کرده است. حضور قدرتمند زن‌ها در نمایش‌نامه‌ها حاکی از حضور چشم‌گیر آنها در زندگی دوران کودکی او است.
“او در هیچ جا از مردهایی صحبت نمی‌کند که شیفته‌ی آنها شده باشد، ‌درست برخلاف آن، هرگاه به ضرورت از مردی یاد می‌کند، اگر همراه با دشنام نباشد، از طنز و کنایه خالی نیست.” (کوشان ، 1386، 34).
سخن از ساختمانهایی شد که حتی پنجره نداشتند، بنابراین پنجره ی رو به بازار کلیسا می توانست جالب باشد. کلیسا برای هنریک کوچک، چشمگیرترین ساختمان شهر بود. “کلیسایی که در اواخر قرن گذشته به دلیل بی احتیاطی یک پیشخدمت به آتش کشیده شده بود و بعدها پس از بازسازی شهر، توسط یک استاد معمار با آجرهای نسوز زردرنگ بازسازی شده بود. این برج تخیل هنریک را برمی انگیخت. چیزهایی که در خاطر او حک شده، یک ملک قوی هیکل و بزرگ بر بالای کلیسا و یک سگ سیاه بود که در بالای برج سکونت داشت. او می گوید: یک شب سال نو که نگهبان از میان پنجره ی جلویی کلیسا فریاد زد “ساعت یک” ، سگ سیاه از پله ها پایین آمد، پشت سر او ایستاد و فقط باچشمان درخشان خود به مرد نگاه کرد. مرد با سر به میان میدان پرتاب شد وهمه ی مردم خوبی که در شب سال نو از آنجا در حال عبور بودند جسد او را کف خیابان دیدند.
“اماآن پنجره‌ی برج در زمانی که من خیلی کوچک بودم اهمیت خاصی برایم داشت، چرا که این اولین تأثیر خودآگاهانه ای بود که از محیط اطرافم دریافت کردم و هنوز با من مانده است. یک روزپرستار من را به بالای برج برد و اجازه داد به تنهایی در بالای برج و پنجره بنشینم در حالی که من را از پشت در بازوان مهربان خود محافظت می کرد. به خاطر دارم که تا چه حد تحت تأثیر قرار گرفته بودم. از آنجا به اتاقهای خانه مان نگاه کردم، چارچوب پنجره ها را، پرده ها را، مادرم را دیدم که در میان یکی از پنجره ها ایستاده بود. سپس همهمه و هجوم جمعیتی را دیدم که به درها هجوم می آوردند و دست تکان می دادند. پرستار مرا با عجله پایین آورد و به پایین دوید. بعدها به من گفتند که چگونه مادرم با دیدن من از میان پنجره فریادی کشیده و سپس غش کرده بود.” (اولیایی نیا، 1380، 27-28).
بعداز آن مرتبه هرگز پیش نیامد که ایبسن از کنار کلیسا بگذرد و به آن نگاهی نکند، بدین گونه بود که معنای پنجره و سگ پودل کلیسا در ذهن او نقش بست و معنایی فوق العاده پیدا کرد. در بحث های بعدی خواهیم دید که چگونه کلیسا به خودی خود و یا مکان هایی که می توان آنها را به کلیسا تشبیه کرد به عنوان نمادی از دین در نمایشنامه های او نمود پیدا می کند.
“ایبسن رمان نویس نمی شود، چرا که رمان نویس به جهان و هر آنچه در آن حضور دارد، از زاویه‌ های فراخ نگاه می‌کند. نمایش‌نامه، حتی در نوع پیش از میلاد یا آیینی‌اش، (نمایش‌نامه‌هایی که به تماشاگر این امکان را می‌دهد که از هر سو بتواند شاهد گفتار و کردار و پنداربازیگران یاشخصیت- ‌های نمایش باشد) باز نویسنده‌ی نمایش نامه ناگزیر به انتخاب زاویه‌ی نمایی است که زاویه‌ی بسته است. امکانی که فقط اجازه می‌دهد ماجراها و شخصیت‌ها را از یک زاویه‌ی مشخص، در یک مکان مشخص و زمانی محدود به نمایش گذاشت: از زبان شخصیت‌ها در قاب صحنه.
هنریک بزرگ نمی‌تواند یا نمی‌خواهد که به جهان و به هر آنچه در آن حضور و حیات دارد، از زاویه‌ای جز پنجره (قاب صحنه) نگاه کند. زندگی از نگاه او خلاصه می‌شود به آنچه که هنریک کوچک می‌تواند ازدرون پنجره‌ای، در میدانی (بازار) شاهد آن باشد. این کنجکاوی همیشه با او است که اگر بتواند از پنجره، هر پنجره‌ای که در سر راهش قرار می‌گیرد، داخل آن را نگاه کند، شاهد چه صحنه‌ای خواهد بود.” (کوشان، 1386، 31).
خانواده ایبسن وابسته به سنت و مذهب بودند و میانه خوبی با پیشرفت و تجدد نداشتند . بعد از تولد او اوضاع خانواده تغییرمی کند. مادرش برای تسکین پیدا کردن روحش، به مذهب روی می آورد و پدرش هم دچار افسردگی می شود. یکی از دلایلی که پنجره ی کلیسای شهرشان برای او تا به این اندازه مهم می شود می تواند همین وابستگی خانواده به مذهب باشد. ایبسن در کودکی به نقاشی علاقه فراوان داشت، ولی فراهم نبودن وسایل، مانع به ثمر رسیدن او بود . هنریک در سن ?? سالگی در داروخانه ‌ای در شهر گریمستاد به شاگردی مشغول شد . پس از ورشکستگی پدرش در ????، آنها درخانه‌ای ویرانه در یک روستا زندگی می‌کنند، و روستاییان همسایه که آنها را مثل خود نمی بینند، به چشم تحقیر و تردید به آنها می‌نگرند. ایبسن در نوجوانی برای نخستین بار، طعم فقر و تنگدستی را می‌چشد و از این دوران به بعد، چنان به او سخت می‌گذرد که تا آخر عمر، همواره از فقر و درماندگی همچون کابوسی دردناک می‌هراسد. همین دوران باعث می شود که ایبسن در بزرگسالی مردی گوشه گیر و محتاط در ارتباطاتش باشد و ازافرادی با هویت همسایه در آثارش به نیکی یاد نکند.
شخصیت‌های نمایش‌های او اغلب از وضعیت خانه و پدر و مادرش گرفته شده‌اند. در سال چهل و شش او صاحب فرزندی نامشروع از یک خدمتکار شد. با وقوع انقلاب ???? در شمال اروپا ایبسن به سرودن اشعار آزادیخواهانه پرداخت . در سال ???? برای ادامه تحصیل و به امید اخذ دکترا در رشته پزشکی به شهر کریستیانیا (اسلو کنونی، پایتخت نروژ) عزیمت نمود.
“ایبسن به محافل ادبی جوانان قصبه آمدو شد می کرد. اطلاعات عمومی وسیعی داشت. زبان لاتین هم می دانست. اما در همه حال منزوی بود. گاهی با مردم بود، ولی هیچ گاه همرنگ آنان نشد. او هر وقت مجال می یافت به کتاب و عالم خیال پناه می برد، همچنین به الهیات مخصوصاًعقاید کی یرکیگارد7 رغبت نشان می داد.” (آریانپور، 1348، 26).


پاسخ دهید